محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1248

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

آمده و بمعنى چوبى آورده كه مانند گوئى باشد و يكسر آن را باريك كنند و اطفال ريسمانى بر آن پيچند و بر زمين اندازند چنان كه آن سر باريك بر زمين آيد آن ريسمان به خود كشند و آن بر زمين تا دير زمانى گردان باشد و به عربى آن چوب را دوامه گويند - بضم دال و فتح ميم با واو مشدد - . مثالش حكيم خاقانى فرمايد : شعر « 1 » پاكا منزها تو نهادى بامر خويش * در گردناى چرخ سكون و بقاى خاك گوشت رباى - يعنى غليواز . و زغن و خاد نيز گويند [ 1 ] . گراى - [ بفتح ] در تحفه بمعنى گرائيدن باشد يعنى ميل كردن . مثالش دقيقى گويد : بيت « 1 » تيزهش تا نيازمايد بخت * بچنين جايگاه نگرايد و در جميع نسخ به اين معنى آمده كه گراى اسم فاعل باشد يعنى ميل كننده چون گشاى كه گشاينده و نماى كه نماينده باشد نه گشودن و نمودن . مثالش ابو المؤيد گويد : بيت رو ز كجيهاى درون صاف باش * راست گراى ره انصاف باش و ديگر بمعنى امر بميل كردن نيز آمده چنان كه شاعر گويد : بيت « 1 » به روى دل ابواب دانش گشاى * بدرگاه ارباب دانش گراى و شيخ سعدى نيز فرمايد : [ بيت ] بنوبتند ملوك اندرين سپنج سراى * كنون كه نوبت تست اى ملك بعدل گراى و صاحب فرهنگ منظومه بمعنى حمله آورده [ 1 ] . گزاى - گزنده باشد [ 2 ] . مثالش شمس فخرى

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 1 ) گوشت ربا . گوشت آهنگ . گوشت آهنج . و در برهان معنى قلابى كه گوشت از ديگ برآرند نيز دارد . ( 2 ) در برهانست كه گراى بمعنى ميل و رغبت و خواهش و قصد و آهنگ و گرفتن دست و پاى و دامن و كمر است و بمعنى سنگين و ثقيل ( ظاهرا مصحف : گران . حاشيهء برهان ) و امر به حمله كردن و قصد و ميل نمودن و ميل و قصد و حمله كننده كه فاعل باشد نيز هست . و گويد بفتح اول و تخفيف ثانى هم بمعنى مذكور و هم لقب پادشاهان تاتار باشد ( عنوان خانان كريمه ( قريم ) . حاشيهء برهان ) و با تشديد ثانى معنى دلاك و سرتراش و حجام دارد ( گرا ) و بنده را نيز گويند كه در مقابل آزادست ( گرا ) . ( 3 ) در برهان معنى گزند و امر به گزيدن و گزند رساندن نيز دارد .